السيد محمد حسين الطهراني

119

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

روى بدن و روان آدمى كرده بودند ، شايد نماى دنياى ما با امروز فرقهاى زيادى داشت . مردان علم و رهروان طريق دانش از پيش نميدانند بكجا كشانده ميشوند و چه نتيجهاى بدست ميآورند ؛ « اتّفاق » و « تعقّل » و قسمى « روشن بينى » ايشان را هدايت مىكند . گوئى هر يك از ايشان دنياى جداگانه‌ايست ، و با قوانين مخصوص به خود اداره مىشود . گاهگاهى مسائل دشوارى كه بر ديگران پوشيده و تاريك است ، براى ايشان روشن ميگردد . عموماً اكتشافات بدون هيچگونه پيشبينى از نتائج آنها صورت گرفته است ؛ ولى در عمل ، اين نتائج هستند كه تصوير خود را بر تمدّن جديد افكنده‌اند . از ميان انبوه فراوان اكتشافات علمى ، ما انتخابى كرده‌ايم ، ولى در اين انتخاب به مصالح عاليه انسانيّت توجّه نداشته‌ايم ، بلكه فقط سراشيب تمايلات و هوس‌هاى خود را پيروى نموده‌ايم . و هميشه تأمين اصل « حدّ اكثر سود در ازاء حدّ اقلّ تلاش » و سرعت در كار ، و تنوّع و تلوّن زندگى را مورد نظر داشته‌ايم . « 1 » و « 2 »

--> ( 1 ) « انسان موجود ناشناخته » طبع ششم ، ص 26 و 27 ( 2 ) أحمد أمين در كتاب « يوم الإسلام » كه در پايان عمر تأليف كرده است ميگويد : اگر اسلام بر اساس غير متين بنا شده بود ، از ميان بر افتاده بود همانطور كه غير آن برافتاده‌اند . آرى ، چين با آنكه بت پرستند در زمانى درازتر از اسلام دوام يافته‌اند ولى بايد دانست كه چين در قارّه واحدى است و اسلام در سه قارّه ، و اطراف چين را دشمنانى همانند دشمنان اسلام احاطه ننموده است ؛ مگر نه آنست كه حمله تاتار و جنگهاى صليبى و غير ايشان در زمان واحدى بر اسلام هجوم آورد ؟ علم جديد با پيشرفت روشنش نتوانسته است اسرار و رموز حيات را تفسير نمايد مگر اندكى اينجا و اندكى آنجا ، و از تفسير باقى آثار حيات بطور كلّى عاجز مانده است . امّا اسلام توانسته است به انسان ، دلِ زنده دينى ببخشد و ضمير او را زنده گرداند . و توانسته است به حلّ جميع مشكلات وى نائل آيد ، و ضميمه شدن حيات اخروى به حيات دنيوى را به او بفهماند ؛ و بفهماند كه افرادى كه كمبود دارند سعادتمند ميشوند ، و افراد مُتْرَف عاقبت امرشان شقاوت است . چون آخرت ضميمه‌اى است كه به حيات دنيا ميپيوندد ، و بين زندگى گرفتار در دنيا و مترف در دنيا را با آن ضميمه متعادل ميسازد . به همين علّت است كه اميد داريم كه احساس غرب به بدبختى و به ناتوانى و به سرگردانى در فهم اسرار حيات ، در آخر او را ناچار كند كه براى خود راه چاره و تخلّص بجويد تا او را از اين مهلكه نجات دهد . و بنابراين ، غير از اسلام مفرّ و ملجأ و ملاذى نخواهد يافت . « يوم الإسلام » طبع 1952 ميلادى ، ص 46 و 47 )